محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

406

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

الأقطار و تأثّل المساكن و تمكّن الأماكن فالحدّ لخلقه مضروب و إلى غيره منسوب . ( 2 ) » ترجمه سپاس خداوندى را سزاست كه آفريننده بندگان و گستراننده زمين و جارىكننده آب در زمين‌هاى پست و روياننده گياه در كوه‌ها و تپه‌هاى بلند مىباشد . نه اوّل او را آغازى و نه ازلى بودن او را پايانى است . آغاز هرچيزى و جاويدان است و پايدار و ماندگار بدون مدّت و زمان است . پيشانى بندگان برابر عظمت او به خاك افتاده و لب‌ها در اعتراف به يگانگى او در حركتند . به هنگام آفرينش ، براى هر پديده‌اى حد و مرزى قرار داد تا براى وجود بىنهايت او همانندى نباشد . گمان‌ها خدا را به اندازه‌ها و حركت‌ها و اندام‌ها و آلت‌ها نمىتوانند اندازه‌گيرى نمايند . نمىتوان گفت : خدا از كى بود و تا كى خواهد بود ؟ وجود آشكارى است كه نمىتوان پرسيد : از چيست و حقيقت پنهانى است كه نمىتوان پرسيد در كجاست ؟ نه جسم است كه او را نهايتى باشد و نه پوشيده‌اى كه چيزى او را دربر گرفته باشد . به موجودات آنقدر نزديك نيست كه به آنها چسبيده و آنقدر دور نيست كه جدا و بريده باشد . بر خداوند ، خيره نگريستن بندگان و بازگشتن لفظى به زبان آنان ، نزديك شدن به تپه‌اى ، گام برداشتن در تاريكى شب ، يا راه رفتن در مهتاب كه نور مىافشاند و درخشش خورشيدى كه پس از ماه طلوع مىكند و با طلوع و غروبش و آمدن شب و روز ، چرخ زمان مىگردد و تاريخ ورق مىخورد ، هيچ‌كدام پنهان نيست . خدا پيش از هر نهايت و مدت و فراتر از هرگونه حساب و شمارش است . خدا والاتر از آنچه مىباشد كه عقل‌هاى